ایران 16/7/1386
هرچند برخي معتقدند آقاي هاشمي منتقد سرمايه داري سنتي بعدها با طرفداران سرمايه داري مدرن كه به مراتب پيچيده تر و داراي پيوندهاي مستحكم تر با سرمايه داري جهاني است پيوند خورد، اما با اين وجود همراهي مؤثر ايشان در اين سالها با دغدغه امام در مورد التقاط اسلام با سرمايه داري بسيار تعيين كننده بود، حتي اگر اين همراهي را ناشي از نقش ويژه رياست مجلس در رهبري و هدايت جريان چپ بپنداريم. البته توجه ويژه به حساسيتهاي اقتصادي، بعدها جناب آقاي هاشمي را از عنايت به مسائل فرهنگي دور ساخت؛ سپردن مسئوليت ستاد نماز جمعه به فردي كه به هيچ وجه وجهه فرهنگي لازم براي اين كار را نداشت و كم توجهي به رشد قشري گري و عدم مقابله جدي با آن، از جمله مصاديق سرگرمي فوقالعاده به اختلافات نظری در زمينه اقتصاد به حساب مي آيد، در حاليكه امام نسبت به قشريگري نيز در اين سال به شدت واكنش نشان مي دادند و لازم بود ياران ايشان اين مواضع را تبيين كنند: «بخشي از فيلم عيد خاص در مدرسه مجتهدي تهران را كه توسط جمعي برگزار شده بود ديدم عمل مضر و تفرقه افكنانه اي است» (ص454) متاسفانه عدم مقابله فكري با اين جريان موجب شد كه در سالهاي بعد بتدريج چنين برنامه هاي خلاف شرع و اخلاقي گسترش بيشتري بيابد.
از جمله مسائل بسيار تأثر برانگيز در سال 63 ركود نسبي در فعاليتهاي نيروهاي مدافع ايران براي پايان دادن به فتنه و تهديدات دشمن در جبهه هاست. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بخشي از علت را دشوار بودن ايجاد وحدت فرماندهي بين ارتش و سپاه عنوان مي نمايد و بخش ديگر را به برخوردهاي سياسي فرماندهي سپاه نسبت مي دهد، هرچند اين نظر را به نقل از ديگران عنوان مي دارد و در مجموع در اين زمينه نوعي سهم خواهي را دخيل مي پندارد: «آقاي [محسن] رفيق دوست [وزير سپاه پاسداران] هم آمد... از موضع سپاه در رابطه با عمليات و جنگ انتقاد كردم». (ص215)، «سؤظن ديگري براي بعضي پيش آمده كه فرماندهان سپاه از طريق تأخير عمليات درصدد كسب امتيازات بيشتراند؛ من اين سوءظن را قبول ندارم.» (ص248)، «از اينكه با تشكيل وزارت اطلاعات، سپاه قدرتي را از دست مي دهد و آقاي [محمد محمدي] ري شهري براي گرفتن نيروهاي اطلاعاتي سپاه، فشار مي آورد، ناراحتند، بعضي ها هم، اينگونه مسائل و نيز موضوع بدست آوردن امتيازات بيشتر را، عامل ركود عمليات در جبهه ها ميدانند» (ص259)، «آقاي رئيس جمهور، تلفني گفتند، اعلان نيازها براي عمليات از طرف سپاه، آن قدر زياد است كه قسمتي قابل تامين نيست و احتمال دارد، بهانه باشد.» (ص319)
طرح شائبه برخوردهاي سياسي فرماندهي سپاه- كه صحت آن چندان هم غيرمحتمل نيست - بدون ريشه يابي علل آن نمي تواند چندان كمكي به شناخت تاريخي مخاطب نمايد. جناب آقاي هاشمي رفسنجاني بعد از پذيرش مسئوليت در مورد جنگ به صراحت در ميان فرماندهان قرارگاههاي عملياتي در جبهه ها راه حل هاي سياسي را براي خاتمه جنگ مطرح مي سازد كه به هيچ وجه به مصلحت نبود و مي بايست اين ديدگاهها صرفاً با فرماندهي كل قوا در ميان گذاشته مي شد. طرح انتقال كانون تعيين سرنوشت جنگ از ميادين رزم به عرصه سياسي در مركز در ميان نيروهاي عملياتي و حتي كشاندن پاي فرماندهي سپاه به عرصه اختلافات سياسي به نفع يك جريان، علي القاعده چنين تبعاتي را نيز مي توانست در پي داشته باشد. يك نيروي رزمنده همواره بايد چنين باوري داشته باشد كه ايثار و فداكاري و از جان گذشتگي او سرنوشت جنگ را تعيين مي كند. خوشبختانه از آنجا كه امام بر چنين راه حل هاي سياسي كه نيروهاي عمل كننده در صحنه را دچار ترديد و تشكيك مي كرد، صحه نگذاشتند، عواقب موضوع مهار شد وگرنه اگر در نيروهاي صف مقدم دفاع از مرز و بوم كشور اين تصور گسترش مي يافت كه در مركزيت سياسي كشور با تلاش آنها مي خواهند يك سناريو را تكميل كنند، هرگز استحكام لازم براي جان فشاني در صحنه جنگ تداوم نمي يافت، همچنين به طور قهري درگير كردن ذهن نيروهاي عملياتي به امور سياسي، به اين وسوسه دامن مي زند كه اگر ديگران ميتوانند از تلاشهاي آنان بهره سياسي ببرند، چرا خودشان مستقيماً بدان مبادرت نورزند.
به طور كلي در اين زمينه بايد گفت حجم مسئوليتهاي چشمگير - مسئوليتهاي رسمي و غيررسمي- جناب آقاي هاشمي رفسنجاني در اين سالها به تدريج شكل گيري اين باور را در اين شخصيت برجسته انقلاب دامن مي زند كه تدابير و نظرات ايشان ميتواند راه حل نهايي براي همه امور- حتي امور مربوط به ساير نهادها- باشد: «براي اولين بار، بحث مهمي را با آنها (در جمع فرماندهان قرارگاه نجف) در ميان گذاشتم كه عكس العمل هاي متفاوتي داشت؛ بعضي پسنديدند و بعضي نسپنديدند. گفتم، نظر من و بعضي از مسئولان رده بالاي نظام اين است كه اگر يك عمليات موفق در داخل خاك عراق انجام دهيم و منطقه هايي از دشمن را تصرف نمائيم كه با آن بشود بعد از [پذيرش] آتشبس، بر عراق فشار آوريم و حقمان را بگيريم، بايد با آتشبس موافقت شود... بعد از مغرب به قرارگاه كربلا رسيديم. نماز جماعت خوانده شد. براي حضار- فرماندهان- صحبت كردم و باز مسئله عمليات سرنوشت سازي كه مي تواند جنگ را تمام كند، مطرح كردم. آنگونه كه انتظار داشتم، عنوان ختم جنگ مقبول نيفتاد. معلوم مي شود، مسئله مهم براي بسياري از رزمندگان ادامه جنگ است و همه چيز هم، همين را نشان مي دهد و شايد به همين جهت، امام موافق طرح ختم جنگ نيستند و اگر در قلبشان هم قبول داشته باشند، بر زبان نميآورند» (آرامش و چالش، كارنامه و خاطرات هاشمي رفسنجاني در سال 62، به اهتمام مهدي هاشمي، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 1381، صص502-4) آنچه به آقاي هاشمي اجازه مي دهد قبل از هماهنگي با فرماندهي كل قوا (كه مسئوليت تعيين استراتژي كلان جنگ را به عهده دارد) چنين بحثهايي را در جمع فرماندهان عملياتي مطرح سازد، قطعاً شكل گيري باوري در ايشان است كه به آن اشاره شد. طبعاً تلاشهاي خستگي ناپذير در مقاطع مختلف انقلاب و از جمله دوران دفاع در برابر تهاجم دشمن در شكل گيري اين باور بي نقش نبوده است.
البته نوع واكنش امام به اينگونه مسائل قابل مطالعه است؛ زيرا ايشان با سعه صدر بسيار، زمينه رشد توانمندي ها را در يك چارچوب كلانتر فراهم مي آورند: «خدمت امام رفتم. گزارشي از وضع جنگ دادم... به ايشان گفتم من از رهگذر اين اهداف به ختم جنگ مي انديشم. ايشان لبخندي زدند و جوابي ندادند.» (همان، 517) البته همه و در رأس آن امام به ختم جنگ مي انديشيدند، اما چگونگي تحقق آن به نحوی كه منافع كشور را كاملاً تامين كند نياز به يك همفكري جمعي و اتخاذ تصميمي كلان داشت.
تصميم گيري در مورد ساير شعارهاي محوري انقلاب عليه دشمنان بشريت نيز با همين باور و احساس توسط آقاي هاشمي صورت می گيرد: «نماينده شوشتر هم آمد و پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و شوروي را مي داد. گفتم به طور اصولي تصميم گرفته ايم، امام هم موافقت كرده اند. ولي منتظر فرصت هستيم.» (ص173) در اين فراز آقاي هاشمي مشخص نمي سازد چه كساني در اتخاذ اين تصميم دخيل بوده اند و امام با چه چيزي موافقت كرده اند. اين در حالی است که نظر امام در مورد برائت جستن از آمريكا به عنوان شيطان بزرگ در حج كاملاً مشخص است؛ زيرا به صراحت اعلام مي دارند كه حج بدون برائت از دشمنان بشريت حج نيست: «آقاي ولايتي [وزير امور خارجه]، تلفني از اينكه آقای [موسوي] خوئينيها [نماينده امام خميني و سرپرست حجاج ايراني] با نظر امام و با ارسال پيام به عربستان، اجازه تظاهرات جديد- مشروط به عدم خونريزي- خواسته است؛ نگران بود.» (ص292) همچنين در فراز ديگري از خاطرات آقاي هاشمي بر اين نکته تصريح می شود که از نظر امام دفع توطئه ها حتي تا حد درگير شدن با آمريكا بلا اشكال است: «به زيارت امام رفتم. در خدمت امام درباره وضع بحران خليج فارس و احتمال دخالت قدرتهاي بزرگ مذاكره كرديم. امام هم نگران عواقب آن بودند... البته اين را هم درست نمي دانستند كه دست روي دست بگذاريم و صدور نفت ما قطع شود و معتقد بودند در اين صورت تا حد درگيري با آمريكا را هم، بايد پذيرفت و مي فرمودند: «ما كه از افغانها كمتر نيستيم.» اما ترجيح مي دهند، كاري كنيم كه اين وضع پيش نيايد.» (ص116) امام كه در پشت همه توطئه ها عليه ايران به درستي نقش آفريني آمريكا را ميديدند و اينكه در صورت لزوم، درگيري با اين كشور تجاوزگر را بايد پذيرفت چگونه ممكن بود در اين شرايط با تغيير شعار محوري انقلاب عليه آمريكا موافقت كنند؟ وقتي ايشان به تمامي حجاج تكليف مي كردند كه بايد در كنار خانه خدا از آمريكا و اسرائيل برائت جويند و شعار «مرگ بر آمريكا» را در سرزمين وحي با صلابت سردهند آيا منطقي به نظر مي رسد كه در داخل كشور با تصميم به حذف اين شعار موافقت نمايند؟ در فراز ديگري از اين كتاب، آقاي هاشمي مشخص مي سازند كه اين تغيير صرفاً خواست ايشان بوده است و تصور اينكه اين نظر توسط امام پذيرفته خواهد شد به همان باور شكل گرفته در اين شاگرد برجسته رهبري باز مي گردد: «آقاي دكتر ولايتي آمد... درباره تحسين روابط با فرانسه و شوروي هم صحبت شد؛ موافق هستم. همچنين گفتم: نظر من اين است كه در صورت پيروزي در عمليات، امام دستور بدهند كه شعار «مرگ بر آمريكا» و «مرگ بر شوروي» از موضع قدرت حذف شود.» (ص526)
اينكه چرا آقاي هاشمي در اين سالها مي پنداشتند نظراتشان به سهولت مي تواند بسط يابد البته به ارتباط قوي ايشان با بيت امام برمي گردد، اما رهبري انقلاب به كرات ثابت كردند مواضع و جهت گيريهاي يشان به هيچ وجه در اين چارچوب ها معنا نمي يابد، كما اينكه چنين تمايلي در آقاي هاشمي هرگز نتوانست كمترين تأثيري در نظرات امام داشته باشد.
در آخرين فراز اين نوشتار جا دارد به برخي ابهامات اين اثر نيز اشاره شود؛ براي نمونه غيبت سيداحمد آقا در مقطعي خاص كه آقاي هاشمي علت آن را بيماري عنوان مي كند براي خواننده اثر چندان روشن نيست، به ويژه اينكه اين غيبت به نوعي به رياست محترم مجلس وقت ارتباط مي يابد: «از دفتر امام، حال احمدآقا را پرسيدم. گفتند هنوز در سفر است. به خاطر استراحت و معالجه كسالت زخم معده، غيبت ايشان موجب شايعات شده است» (صص461)، «(امام) قبول كردند كه غيبت احمدآقا، بيش از اين صلاح نيست و [از آنجايي كه] حالش هم بهتر شده است، [به سفرش خاتمه دهد].» (ص463) اينكه احمدآقا براي معالجه به چابهار (ص467) رفته باشد به سهولت قابل پذيرش نيست، به ويژه اينكه براي بازگشت ايشان، اخذ مجوز امام لازم بوده باشد. همچنين آقاي هاشمي در اين سال اشارات بسيار گذرايي به ارتباطات خويش با بيت آقاي منتظري دارد، درحاليكه صرفنظر از شخص آيت الله منتظري اطرافيان ايشان در اين سالها داراي قدرت قابل ملاحظه اي بودند و در کانون معادلات سياسي جاي داشتند و جناب آقاي هاشمي رفسنجاني ارتباطات تعريف شدهاي در چارچوب وظايف گوناگون خود با آنان داشت كه در اين خاطرات ذكري از آنها به ميان نيامده است. همچنين برخي خطاها در روايات ايشان ديده مي شود. از آن جمله: «رئيس جمهور، امروز به سوريه رفت. اولين سفر ايشان به خارج و اولين سفر رئيس جمهوري اسلامي به خارج [از كشور] است.» (ص276) در حاليكه ايشان در سال 58 به سفر حج مشرف شدند و در سال 59 سفري به هند داشتند.
با وجود همه نكاتي كه در اين نوشتار آمد، اثر حاضر را بحق بايد يكي از منابع ارزشمند در ارتباط با تاريخ معاصر كشور پنداشت، به ويژه اينكه نگاه كلان جناب آقاي هاشمي كه براساس آن تصميماتي تعيين كننده نيز اتخاذ ميشود در جاي جاي اين اثر به چشم مي خورد؛ در سال 63 يعني در اوج فشارهاي اقتصادي و نظامي، رياست محترم مجلس از خدمات عمراني كلان نيز غافل نمي ماند. تصميم گيري در مورد پروژه هاي بزرگ و هزينه بر همچون مترو و شبکه فاضلاب تهران و نيز پل عظيم کرج و ... آن هم در شرايط بحران را صرفاً مديران قوي مي توانند اتخاذ كنند و نقش جناب آقاي هاشمي در تصميم سازيهاي اينگونه قطعاً به ياد ماندني خواهد بود.
